سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.

ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده
سلام این وبلاگ کاری ست از بروبچه های واحد فرهنگی مجتمع یاوران حضرت مهدی سلام الله علیه. مجتمع یاوران محل تجمع کسانی ست که دلشان هوای کوی یار می کند...

به نام آفریدگار مهر

آقا اجازه!

دوستان بهتر از آب روان سلام! مجتمع فرهنگی آموزشی یاوران حضرت مهدی «عجل الله تعالی فرجه الشریف» فضایی است جهت استفاده کسانی که می خواهند اردوهای فرهنگی آموزشی در قم برگزار کنند.

فضایی که در و دیوارش مزین شده به کلام نور، به القاب جانشین خداوند متعال

راستی!اگر دلتان هوای کوی یار کرد و خواستید از فضای مجتمع یاوران استفاده کنید می توانید با این شماره تماس بگیرید:02537254945

آدرس: قم، بلوار انتظار، نرسیده به جمکران، مجتمع فرهنگی آموزشی یاوران حضرت مهدی «عجل الله تعالی فرجه الشریف»


[ یادداشت ثابت - دوشنبه 92/9/5 ] [ 10:12 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

 

خیلی شوخ طبع بود تا جایی که من دیگه نمی تونستم فرق شوخی و جدیش را تشخیص بدم در حین جدیت هم قیافش شوخ طبعیش را نشون می داد . یادمه روز آخری که با هم بودیم، از بیرون که اومدیم خونه، گفتم: بابا جون این بار که بری کی برمی گردی زود یا دیر خندید و گفت: خیلی دیر نیست گفتم: چقدر طول میکشه. گفت: زیاد نیست یه نگاهی به دور و برش کرد و دختر عموی دو سالش را که اون شب مهمونمون بود را نشون داد گفت: عروسی زهرا خانم برمیگردم این حرف را که زد دلم ریخت اما بازم گذاشتم سر شوخیهاش. 

 اما این بار شوخی نمی کرد رفت و بعد از هجده سال دقیقاً دو روز قبل عروسی دختر عموش بود که از معراج شهدا زنگ زدن خونمون و گفتن که جنازش پیدا شده من و مادرش خوشحال بودیم اما از یه طرف سور و سات عروسی زهرا خانم هم به راه بود نمی خواستیم شادی اونها را بهم بزنیم و از طرفی اگه بی خبر می رفتیم خان دادش ناراحت می شد، مادرش گفت: بالاخره که چی باید یه جوری خان دادش را مطلع کنیم. بعد بریم، که ناراحت نشن. رفتیم خونشون تا اونجا مدام ذکر می گفتم و صلوات میفرستادم که ناراحت نشن خوشبختانه وقتی به برادرم گفتم که علی داره میاد خوشحال شد اما بعد که گفتم چه شهید شده و جنازش را دارن میارن. زهرا خانم که شب عروسیش با اومدن پسر عموش یکی شده بود خیلی ناراحت شد و گفت: چرا باید عروسی من بخاطر چهارتا استخون و یه پلاک عقب بیفته زن داداشمم گفت: حالا نمیشه بعد از عروسی بریم سراغ مرده ها ....

 مادر علی که ناراحت شده بود اما به روی خودش نمی آورد، گفت: باشه ما میریم معراج شهدا علی را تحویل می گیریم بعد میایم عروسی زهرا خانم ... .

 شب عروسی همین کار را کردیم اما هنوز زهرا دلخور بود و می گفت آخه چهارتا استخون اونم بعد از سالها چه ارزشی داره که عروسی من باید بهم بخوره ... .

چهار روز بعد از عروسی یه روز ساعت پنج صبح بود داشت اذان می گفت : که در خونه را زدن با تعجب اینکه این موقع از صبح کیه در می زنه یا خدای ناکرده اتفاق بدی افتاده رفتم در را باز کردم دیدم زهرا دختر بردارم با چشمای پر از اشک و گریه کنان پشت دره سلام عمو، علیک السلام عموجون . چی شده چرا گریه می کنی ؟؟؟

عمو علی، علی....

علی چی عمو جون ؟؟؟

قبر علی کجاست ؟ می خوای چی کار عمو ؟؟؟

می خوام برم معذرت خواهی عمو.

چی شده بیا تو درست حرف بزن ببینم چی شده .

عمو دیشب که خوابیده بودم چندبار از خواب پریدم اما هربار که می خوابیدم همین خواب را میدیم، خواب می دیم توی یه باطلاق خیلی بزرگ افتادم، هرچی فریاد می زنم هیچ کس به کمکم نمی یاد، داد می زد و همسرم را صدا می کردم اما انگار نه انگار که صدای من را می شنید، هر چی دست و پا می زدم بیشتر فرو میرفتم.

 بعد از ناامیدی از کمک دیگران، وقتی تا به گردن توی باطلاق فرو رفته بودم، دیدم که چهارتا استخون و یه پلاک به دادم رسیدن و منا نجات دادن.

بهشون گفتم: شما کی هستین که من را نجات می دید؟؟


Image result for ?استخوان و یک پلاک?‎Image result for ?استخوان و یک پلاک?‎

گفتن : ما همون چهارتا استخون و یک پلاکیم، بعد بهم گفتن؛ اَلدُنْیا دار فانْی ...

بهشون گفتم منظورتون چیه؟ گفتن: به این دنیا دلنبند، که دنیا فانی و از بین رفتنی . بعدش گفتن لذتهای دنیا فقط برای مدت کوتاهیه بعد از دست میره دنبال لذتهای بلند مدت باش .

با این حرف از خواب پریدم و تا الان که بیام خونه شما این حالم بود. عمو شما فکر می کنید علی منا می بخشه ؟؟؟

 در حالیکه اشکهاش را پاک می کردم گفتم: آره دخترم می بخشه، حالا پاشو نمازت را بخون تا شوهرت بیدار نشده با هم بریم خونتون که الانه نگرانت میشه . بعد هر دو با هم به نماز ایستادیم، و صدای الله اکبر زهرا منا یاد صدای علی انداخت، وقتی سلام نماز را گفتم صدای زهرا را شنیدم اَلسَلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُه سالها بود که توی این خونه بجز من و حاج خانم کس دیگه ای اینجا نماز نخونده بود.

 وقتی بلند شدم رفتم کنار طاقچه تا جانمازم را روی طاقچه بذارم این عکس علی بود که بهم لبخند می زد. وقتی برگشتم و صورت زهرا را نگاه کردم خیلی آروم بود و از اون حالت قبل از نماز هیچ خبری نبود.

شهدا در قهقه مستانه عند ربهم یرزقونند...

---------------------

این متن از وبلاگ سلام شهدا پست چهار استخوان و یک پلاک استفاده شده است...

 


[ دوشنبه 95/7/5 ] [ 9:9 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

تا تو نیایی

دلم? 

آسمان جمعه است...

می گیرد و نمی بارد!

وَالشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا

حالا دل ما هیچ!

جواب ِ سرگردانی ِ این همه سالِ آفتابگردان ها را چه می دهی؟


Image result for ?آفتابگردان?‎


[ پنج شنبه 95/6/4 ] [ 12:7 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

??شعری که علیرضا قزوه امروز در همایش بزرگ "نه به انگلیس" خواند  :

??رای می دهم به آدمی که غش نمی کند به سمت انگلیس و امریکا

آدمی که کار را نداده دست کدخدا

??رای می دهم به بچه های زینبیه و حلب

رای می دهم به اشک های نیمه شب

??آدمی که بی خیال نان مردم است

??آدمی که هسته ی نبوغ را

توی چاله خاک می کند

??بعد در خفا و آشکار

حال می کنند

با برادر انگلیس

??سایه های با مدال و بی نشان

افتخارشان نه چون نشان افتخار همت است و باکری

خنده ی ژکوند می زنند با "کری"

??رای من به آدمی که فکر می کند که آخر جهان فرانسه است نیست

قهوه ی فرانسوی

بدتر از هلاهل است و قهوه ی قجر

??قهوه ی فرانسوی

باعث زوال عقل و هوش می شود

??جای هسته ای به نفت و پسته فکر می کنند

عاشقان چای ترکمان و ترکمان قهوه

??آدمان لفت و لیس

در سفارت فخیمه ی برادر انگلیس

??هیچ گاه

رای من جماعت بنفش و زرد نیست

رای من به غیر رنگ درد نیست

رای می دهم به بچه های رنج

بچه های کربلای چار و پنج

??رای می دهم به بچه های دردمند کوچه های زخمی دمشق

رای می دهم به عشق!

??رای می دهم به آدمی که هیچ وقت

تیتر اول رسانه های صهیونیست نیست

??رای من به هست، هست        

رای من به نیست، نیست!

 


[ پنج شنبه 94/12/6 ] [ 9:52 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

به نام آفریدگار مهر


سلام آقای خوبم

آقا اجازه!

 

کلام استادپناهیان درمورد ارتباط با نامحرم در شبکه مجازی:

یکی از آسیب های مهم شبکه های اجتماعی راحت شدن روابط نامحرمان با هم هست.ظاهرا شبکه های اجتماعی صرفا ارتباط نوشتاری هست اما خیلی وقتا این ارتباط ها با رهاشدن هوای نفس میتونه باعث نابودی خانواده ها بشه.

متاسفانه زنان و مخصوصا زنان شوهردار، اولین قربانی این روابط هستن که با توجه به روحیات و عواطف لطیفی که دارن از جهت روحی نابود میشن.


این ارتباط ها در بچه مذهبی ها هم زیاد پیش میاد. که گاهی مثلا در کمک به همدیگه یا مشاوره یا آموزش و...به آرومی اتفاق می افته.

افتادن در مسایل شهوانی باعث میشه اراده ی انسان ضعیف بشه. علت اینکه بعضیا میخوان روابط بین دختر و پسر ها در ایران آزاد بشه همینه.

میخوان جوان های کشور ما سرشون فقط توی همین چیزا باشه و اصلا به مسایل جدی و مهم و سیاسی فکر نکنن! تا بتونن بازم رای بیارن و....

خب سیاسیش نکنیم!


خلاصه این جور مسایل در آینده بنیان خانواده ها رو در کشور نابود خواهد کرد.... راهکار چیه؟!

قرآن کریم اول سوره ی نور راهکار رو فرموده.محکم و خشک برخورد کردن زن و مرد نامحرم با همدیگه.

باید اولا تا جایی که میشه خانم ها وارد گروه های آقایون نشن.

ثانیا در صورت ورود اصلا اعلام نکنن.

ثالثا سعی کنن با اقایون چت نکنن. هرچند که افراد دیگه ندونن که ایشون خانم هست.


چون گفتگوی با نامحرم یه لذت کاذبی داره که "ناخواسته انسان رو وابسته میکنه" که البته این وابستگی مربوط به هوای نفس هست نه عقل انسان.

خانم ها و آقایون در صورتی که دیگه خیلی ضروری بود و توی خصوصی حرف مهمی پیش آمد سعی کنن خیلی خشک و رسمی حرف بزنن. اصلا باهم شوخی نکنن. باعث ایجاد وابستگی و شروع ارتباط و...

 چه خانواده هایی که به خاطر این روابط از هم پاشیدن!


گاهی آخر گفتگو مثلا خانم یه شکلک گل یا قلب یا لبخند به نشانه ی تشکر برای مرد نامحرم میفرسته شاید اون خانم واقعا هم قصدی نداشته اما همین یه شکلک "هوای نفس طرف مقابل رو به شدت تحریک میکنه" و زمینه برای اقدامات بعدی فراهم میشه..


یه نکته مهم دینی:

شوهر هر زن بهترین آدمی بوده که زمینه ی رشد اون خانم رو فراهم میکرده. فکر نکنید اون مردی که توی شبکه های مجازی باهاش ارتباط دارید خیلی خوبه و موجب سعادت شما میشه!اتفاقا اکثر مواقع شما رو به جهنم خواهد فرستاد!

و مرد ها هم باید با همین خانمی که باهاش ازدواج کردن زندگی کنن. این یه خیال خام هست که مردی فکر کنه با ازدواج با یه خانم دیگه که تو شبکه اجتماعی یا هرجای دیگه باهاش آشنا شده میتونه خوشبخت بشه.

اکثر وقتا اینطور نیست. ارضای هوای نفس هست. هرچند یه بهانه شرعی هم بتونن براش درست کنن!اینا همش فریب های هوای نفس هست.راهش اینه که "بشینی خوب فکر کنی" و برای خودت جا بندازی که "ارتباط احساسی با نامحرم برات خط قرمزه". زندگیتو نابود میکنه.

مرحله بعد اینکه باید همیشه مراقب باشی هروقت هوای نفست خواست مجبورت کنه با نامحرم ارتباط داشته باشی، محکم باهاش مخالفت کن!بزن توی گوشش . باهاش بجنگ...و خدا میدونه که عالم با این کارت تغییر میکنه.


از خداوند متعال و اهل بیت هم تو این مسیر حتما کمک بگیر...شبکه های اجتماعی خیلی بی رحم هستن. مواظب باش زندگیتو به دست خودت و با فریب هوای نفست نابود نکنید!!
 ?????????????
?? الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمّدوَعَجِّل فَرَجَهُم??
?????????????


[ سه شنبه 94/6/3 ] [ 9:59 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

به نام آفریدگار مهر

سلام آقای خوبم

آقا اجازه!

 

جوانی زیبا...

من در اوایل جوانی بسیار زیبا بودم و با افراد ناباب رفاقت داشتم.

روزهای جمعه به تفریح و گردش و لهو و لعب می رفتیم.

روزی به تفریح و گردش رفته و سرگرم بودیم. در فکر فرو رفته بودیم که به راستی آیا ما به خاطر همین کارها به دنیا آمده ایم؟

بازی و خوردن و مستی و...

یک مرتبه تکانی خوردم و گفتم ما برای این کارهای حیوانی به دنیا نیامده ایم!

از رفقا فاصله گرفتم و به سمت شهر برگشتم، هر چه رفقا صدایم کردند توجهی نکردم...

و به سمت مسجدی که در آن نماز جماعت خوانده می شد رفتم؛

خطیب در سخنرانی اش از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و اوصافش سخن می گفت.

محبت عجیبی در دلم پیدا شد.

با خودم گفتم ای کاش حضرت را می دیدم کم کم از محبت به عشق رسیدم و در خواب و بیداری به یاد او بودم.

یک سال گذشت و من حال شگفتی را حفظ کردم. شبی در مسجد نشسته بودم، از پشت دستی به شانه ام خورد و فرمود حسن!

گفتم: بله.

فرمود: چه کسی را می طلبی؟ گفتم: مهدی را.

فرمود: منم مهدی! برخیز.

بلند شدم و دست مبارکش را بوسیدم...

به منزل رفتیم. شروع کرد با من به سخن گفتن.

آتش دلم را خاموش کرد و سوز فراقش را به وصالش التیام داد. هفت شب در خانه من بود.

چیزهای زیادی به من تعلیم فرمود...

روز هفتم قصد رفتن کرد و فرمود این برنامه ای که با تو داشتم با احدی نداشتم..

به همین دستورها وذکر و دعا مشغول باش و خداحافظی نمود.

منبع: کتاب تمنای وصال 

 

 


[ سه شنبه 94/5/27 ] [ 12:35 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

به نام آفریدگار مهر

سلام آقای خوبم!

عیدتون مبارک...

آقا اجازه!

 

عید بود. صبح یادش افتاد که امروز عید است و روز دختر!

رفقایش را دید که بهم روزشان را تبریک می گفتند! به فکر فرو رفت...

با خودش تکرار کرد: دختر... دختر... دختر...

آن وقت از خودش سوال کرد راستی! دختر یعنی چه؟!

و باز سوال کرد که نگاه ما به انسانی از جنس دختر چیست؟ این واژه مقدس را چگونه معنا میکنیم و چه وظایفی را برایش تعریف میکنیم؟

یاد سفر چند روز پیشش افتاد و چهره هایی که در آنجا دیده بود. یاد دخترهایی که با لباس و تیپ های مختلف دیده بود...!

شنیده بود و شاید هم دیده بود! ولی آنقدر دیدن این صحنه ها برایش تلخ بود که دلش میخواست دیگر نبیند و دلش میخواست فکر کند که چیزهایی که می شنود خواب باشد اما...

اما متاسفانه خواب نبود! گرچه آدمهایی که دیده بود به یک نوعی خواب بودند!(1)

باز واژه دختر را به یاد آورد. دختر با همه تعاریف و همه تکالیفی که به دنبال تعاریفی که ازش میشد سرازیر می شدند.

دختر مشهور است به مهربانی، به مظهر عاطفه. اما چهره هایی که دیده بود خیلی یادآور مهربانی و عاطفه نبودند.

چهره های بزک کرده با لباس هایی که شرم می کرد وصفشان را به زبان بیاورد کجایشان مهربانی را به تصویر کشیده بودند!

از خود سوال کرد یعنی اینها نمی دانند با این نوع پوشش و آرایش چه بر سر دل جوانان مردم می آورند!

از خود سوال نمی کنند این کسی که دلش را می لرزانیم شاید یک همسر باشد یا یک پدر؟!

یا شاید یک دانشجو که برای آینده اش، برای رشد علمی اش، برای سرفرازی مملکتش برنامه ها ریخته و با لرزاندن دلش، همه این اهداف شاید بر باد رود!!!

و کلی از این سوالات که در کنار واژه های دختر و مهربانی در ذهنش تداعی می شد.

دوست داشت یکی از همین چهره های این سوالات را برایش پاسخ دهد...

 و اما بعد...

دختران مهربان سرزمین من...

عیدتون و روزتون مبارک!

 

(1) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: مردم خوابند، وقتی می میرند بیدار می شوند!

امیرالمومنین سلام الله علیه: دنیا خوابی است که اگر آن را باور کنی، پشیمان می شوی...

 


[ یکشنبه 94/5/25 ] [ 5:17 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

به نام آفریدگار مهر

سلام آقای خوبم، عیدتون مبارک!

آقا اجازه!

من العبد المذنب إلی المولاه الکریم
من الأمَة العاصیة إلی الصاحبها الرحیم

....ثانیه شماری های ابلیس برای آزادی اش از غل و زنجیر ، مرا مضطرب تر از همیشه کرده!
ولی چه سود؟؟؟..؟
اضطرابی که مرا به سوی کنترل نفس نمی برد و هنوز تمام لحظاتم لبریز از دل شکنی های ولی نعمتم و امام مهربانم است و من مشغول روزمرّه گی های تهی از حضور و حسّ حضرت صاحبم!

مولای عزیزم
ای بهتر از پدر و مادرم!!
خدا را شکر خیلی که هیچ اصلا از سیاست سر در نمی آورم ... اما این روزها گوشم پر از شنیدن اصطلاحاتی ست که ظاهر خیر به خود گرفته اند و در آن اثری از نام مبارک و نشانی از یاد شما دیده نمی شود!! خیر برای ما "شما" معنا می شود! و هر چه با شما نباشد برای ما آتش است و سرعت رکود و نخوت ما را بالا می برد!
نمی دانم همه ی مردم ، " توافق " را چه معنا می کنند اما
برای من توافق یعنی احساس گرمی شعله ی محبت شما در قلبم
برای من توافق یعنی لمس دست مهربان و پدرانه ی شما بر سرم
برای من توافق یعنی تلاقی غبار کف نعلین شما با چشمانم
......
برای من توافق ، آن جا محقق می شود که با فداشدن تمام وجودم برای نفس نازنین و سرْسلامتی شما خدا "موافقت" کند!!
همین و تمام!

صاحب الزمان
امام حیّ من
باعث دفع بلا از من
تو را با چه زبانی بستایم؟؟
نه عملی دارم که خوشایندتان باشد و نه منِشی که به عنوان منتظر ، مایه ی آبروی تان باشد... دارایی من همین اظهار عجزم نسبت به رفعت جایگاه شماست و دیگر دارایی ام که تمام آبروی من است نفرتم از رجّاله هایی ست که حبیبه ی خدا را تنها یافتند و دست امیرعوالم را بسته ی عبودیت خدایش!!!

آقای عالم
ای امام غریب
دل دَوانی های هر کس این روزها به تبع امیالش است
اما این یتیم از راه مانده ات سراسر زندگی بی ثمرش پرشده از احساس نیاز به ظهور شما!!
به خدا قسم از دنیای بدون شما واهمه دارد
ماه مبارک هم که رو سوی وداع دارد
سرِ آمدن نداری ای مهربانْ امام من؟؟؟؟؟؟!!!!

زینت شما نبودم ولی دوست دارم باشم ونوکری شما راکنم
اما به جان عزیزانم دوستتان دارم و به عنایت شما منتظرتان می مانم
دعای مان کنید که محتاج تر از همیشه ییم!!

ای جانم بفدایت یا صاحب الزمان،ای بهار انسانها جان که ناقابل است هربی سرو پایی دارد......همه داراییم بفدای شما زن فرزندم که عزیز ترازجانم هستند فدای شما....ای مهربان امام خوبیها.....

??گویندضریح چشم تومعجزه دارد/ای کاش که من زائر چشمان توبودم

اللهم عجل لمولاناالغریب الفرج. بحق سیدة زینب سلام الله علیها


[ شنبه 94/4/27 ] [ 12:16 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

به نام آفریدگار مهر

سلام آقای خوبم

آقااجازه!

چندگاهیست وقتی میگویم :
 «و فی کل الساعة»
دلم می سوزد که همه ساعاتم ازآن تو نیست

 * وقتی می گویم:
 «ولیا و حافظا»
احساس می کنم که سرپرستم، امامم کنار من ایستاده و قطره های اشکم را به نظاره نشسته است.

 * وقتی می گویم:
 «و قائدا وناصرا»
به یاد پیروزی لشکرت، در میان گریه لبخند بر لبم نقش می بندد.

 * وقتی می گویم:
 «و دلیلا و عینا»
یقین دارم که تو راهنما و ناظر اعمال منی.

 * وقتی می گویم:
 «حتی تسکنه أرضک طوعا»
یقین دارم که روزی حکومت تو بر زمین گسترده می شود و همگی شاهد مدینه فاضله ات خواهیم بود.
 
 * وقتی می گویم:
 «و تمتعه فیها طویلا»
به حال آنانی که در زمان طولانی حکومت شیرین تو طعم عدالت را می چشند غبطه می خورم و

* چندگاهیست دعای فرج را چندبار می خوانم !!!!

تا هم با آمدن نامت دلم بلرزد،!!
 هم اشکم بریزد،!!
هم در جست و جویت باشم،!!
 هم سرپرستم باشی،!!

هم به حال مردمان عصر ظهور غبطه بخورم و هم احساس کنم خدا در
نزدیکی من است.....!!!!!

و باز هم از ته دل مخلصانه
 * می گویم :

 "" اللهم عجل لولیک الفرج ""


[ پنج شنبه 94/4/18 ] [ 4:31 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

به نام آفریدگار مهر

سلام آقای خوبم

آقا اجازه!

شعر مهدی سیار در استقبال از تشییع شهدای غواص

 

مقدّر است که در این جهاد پیروزیم

قسم به خون رضایی نژاد پیروزیم

 

قسم به تک تک آلاله های این گلشن

علی محمدی و شهریاری و روشن

 

به تشنه کامی عباس هایمان سوگند

به دست بسته ی غواص هایمان سوگند

 

در این مجاهده کوتاه آمدن هرگز

و با یزید زمان راه آمدن هرگز

 

بگو به هرکه در این معرکه کم آورده است

بگو که بیرق خود را نمی نهیم از دست

 

اگر خدای نکرده هوای آن دارید

که باز بهر ولی جام زهر پیش آرید

 

فقط نه جام شما را به قهر می شکنیم

که دست ساقی هر جام زهر می شکنیم

 

شکوه عزت این خاک تا به افلاک است

حریم آیه نفی سبیل این خاک است


[ سه شنبه 94/3/26 ] [ 12:47 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]
   1   2      >
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

وبلاگی است مهدوی پیرامون امام خوبان...
لینک دوستان
امکانات وب

رفتـــ 25


بازدید امروز: 17
بازدید دیروز: 37
کل بازدیدها: 72092