سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا

ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده
سلام این وبلاگ کاری ست از بروبچه های واحد فرهنگی مجتمع یاوران حضرت مهدی سلام الله علیه. مجتمع یاوران محل تجمع کسانی ست که دلشان هوای کوی یار می کند...

به نام آفریدگار مهر

آقا اجازه!

دوستان بهتر از آب روان سلام! مجتمع فرهنگی آموزشی یاوران حضرت مهدی «عجل الله تعالی فرجه الشریف» فضایی است جهت استفاده کسانی که می خواهند اردوهای فرهنگی آموزشی در قم برگزار کنند.

فضایی که در و دیوارش مزین شده به کلام نور، به القاب جانشین خداوند متعال

راستی!اگر دلتان هوای کوی یار کرد و خواستید از فضای مجتمع یاوران استفاده کنید می توانید با این شماره تماس بگیرید:02537254945

آدرس: قم، بلوار انتظار، نرسیده به جمکران، مجتمع فرهنگی آموزشی یاوران حضرت مهدی «عجل الله تعالی فرجه الشریف»


[ یادداشت ثابت - دوشنبه 92/9/5 ] [ 10:12 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]


 مسلمانان هرچه دعا کردند باران نیامد. سه روز نماز باران خواندند. فایده ای نداشت. روز چهارم بزرگ مسیحیان آمد، شروع کرد به دعا کردن. باران گرفت، چه بارانی!
 آبروی مسلمان ها رفته بود و مسیحی ها مسخره می کردند. گفتند:
" اگر یک بار دیگر دعا کردیم و باران آمد. می فهمیم دین شما اصلاً دین نیست!"
 متوکل دست به دامان امام حسن عسکری علیه السلام شد. گفت:
"به داد دین جدت برس که نابود شد."
 امام به یکی از یارانش فرمود:
"می روی دشت، پیش مسیحی ها، بزرگشان که خواست دعا کند چیزی می گیرد توی دستش. آن را بگیر و برگرد."
 این کار را که کرد دعاهاشان مستجاب نشد. وقتی پرسیدند چه بود، امام فرمود:
"تکه ای از استخوان یکی از پیامبران خدا. بزرگ مسیحیان می دانست با وجود این استخوان هیچ دعایی بی جواب نمی ماند."


[ چهارشنبه 95/9/17 ] [ 11:37 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

   پیامبرشان به آنها گفت: « خداوند "طالوت" را برای زمامداری شما مبعوث (و انتخاب) کرده است» گفتند: « چگونه او بر ما حکومت می کند با اینکه ما از او شایسته تریم و او ثروت زیادی ندارد؟!»
 جالبه ها؛ نه تنها با ذکر نام، مشکل حق ستیزان حل نشده است و اختلاف از بین نرفته، بلکه گویی آبی به آسیاب آنها بوده! پس شاید عدم ذکر نام امام مهدی علیه السلام در قرآن، قطع آب به آسیاب دشمن است؛ باشد که دست به خالفت و اختلاف نزنند؟!


نتیجه تصویری برای آسیاب+آبی


[ دوشنبه 95/9/15 ] [ 8:46 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

  در عالم فرشتگان هم شور و نشاطی برپاست؛ قرار شده عده ی زیادی از فرشته ها بیایند به یاری امام. ... سیزده هزار و سیصد و سیزده فرشته آمده اند. هفت دسته هستند که قبلاً هم به انبیاء کمک کرده اند:
- فرشتگانی که با نوح علیه السلام بودند، در کشتی.
- با ابراهیم علیه السلام بودند زمانی که به آتش انداخته شد.
- با موسی علیه السلام بودند، هنگامی که دریا برایش شکافته شد.
- با عیسی علیه السلام بودند، آن وقت که خداوند او را بالا برد به سوی خودش.
- چهار هزار فرشته، که با پیامبر صلوات الله علیه و آله و سلم بودند.
- و چهار هزار فرشته ای که فرود آمدند برای جنگیدن در رکاب حسین علیه السلام، اما به آنان اجازه داده نشد. بازگشتند. تا اجازه بگیرند. دوباره آمدند اما، حسین علیه السلام شهید شده بود. آنان در کنار قبرش، مو پریشان و غبار آلود گریه می کنند، تا روز قیامت .... و همه این ها منتظر این روز بوده اند.


[ چهارشنبه 95/8/19 ] [ 3:2 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

گاهی وقت ها که خیلی خسته می شوی... دوست داری... از همه چیز دست برداری... و فقط تکیه کنی به چیزی ... به کسی... با خیال آسوده... به کسی که نلغزد... تا از اضطراب هایش آزرده نشوی... به کسی که نلغزد... تا از خطاهایش آسیب نبینی... به کسی که پشتت را خالی نکند تا در پستی و بلندی ها... زمین نخوری... به آنکه نامرد نباشد... تا در گردنه ها تنها نمانی... می خواهی تکیه کنی... اما به که؟... می خواهی پشتت گرم باشد... اما به کجا؟... چگونه... تکیه به آنکه اگر با بدترین گناه ها ... از کنارش رد شوی... در کنار تو می ایستد، تو را در آغوش می گیرد... و دهانش را می گذارد کنار گوش های تو و آرام می گوید... بازهم اگر کار بدی کردی جای دیگر نرو... بیا پیش خودم... تکیه کن به آنکه کوه نیست... امام کوه هاست... به آنکه فرازها وامدار شانه ها و فرودها منت دار قدم های اویند...
تکیه کن به آنکه هیچ گاه ... کم نمی آورد ... تکیه کن ... به آنکه دنیا به او تکیه دارد ... با خیالی آسوده، شانه ات را بسپار به کوه خدا... به امام ....
Image result for ?جلوه های محبت امام?‎


[ دوشنبه 95/8/10 ] [ 9:17 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

 کلاس شروع شده بود که معلم پرسید: « بچه ها، انتظار فرج یعنی چه؟»
هرکس چیزیمی گفت تا نوبت به من رسید. گفتم: « آقا اجازه، یعنی معا.»
معلم گفت: « معاد؟! توضیح بده ببینم منظورت چیست!» رفتم ای تخته و این چنین نوشتم:
«انتظار فرج یعنی:
معرفت امام معصوم(م)،
عشق به عدالت (ع)،
امید به آینده ای روشن(ا)،
داشتن روحیه تعهد و مسئویت پذیری(د).»


[ پنج شنبه 95/8/6 ] [ 1:6 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

 

خیلی شوخ طبع بود تا جایی که من دیگه نمی تونستم فرق شوخی و جدیش را تشخیص بدم در حین جدیت هم قیافش شوخ طبعیش را نشون می داد . یادمه روز آخری که با هم بودیم، از بیرون که اومدیم خونه، گفتم: بابا جون این بار که بری کی برمی گردی زود یا دیر خندید و گفت: خیلی دیر نیست گفتم: چقدر طول میکشه. گفت: زیاد نیست یه نگاهی به دور و برش کرد و دختر عموی دو سالش را که اون شب مهمونمون بود را نشون داد گفت: عروسی زهرا خانم برمیگردم این حرف را که زد دلم ریخت اما بازم گذاشتم سر شوخیهاش. 

 اما این بار شوخی نمی کرد رفت و بعد از هجده سال دقیقاً دو روز قبل عروسی دختر عموش بود که از معراج شهدا زنگ زدن خونمون و گفتن که جنازش پیدا شده من و مادرش خوشحال بودیم اما از یه طرف سور و سات عروسی زهرا خانم هم به راه بود نمی خواستیم شادی اونها را بهم بزنیم و از طرفی اگه بی خبر می رفتیم خان دادش ناراحت می شد، مادرش گفت: بالاخره که چی باید یه جوری خان دادش را مطلع کنیم. بعد بریم، که ناراحت نشن. رفتیم خونشون تا اونجا مدام ذکر می گفتم و صلوات میفرستادم که ناراحت نشن خوشبختانه وقتی به برادرم گفتم که علی داره میاد خوشحال شد اما بعد که گفتم چه شهید شده و جنازش را دارن میارن. زهرا خانم که شب عروسیش با اومدن پسر عموش یکی شده بود خیلی ناراحت شد و گفت: چرا باید عروسی من بخاطر چهارتا استخون و یه پلاک عقب بیفته زن داداشمم گفت: حالا نمیشه بعد از عروسی بریم سراغ مرده ها ....

 مادر علی که ناراحت شده بود اما به روی خودش نمی آورد، گفت: باشه ما میریم معراج شهدا علی را تحویل می گیریم بعد میایم عروسی زهرا خانم ... .

 شب عروسی همین کار را کردیم اما هنوز زهرا دلخور بود و می گفت آخه چهارتا استخون اونم بعد از سالها چه ارزشی داره که عروسی من باید بهم بخوره ... .

چهار روز بعد از عروسی یه روز ساعت پنج صبح بود داشت اذان می گفت : که در خونه را زدن با تعجب اینکه این موقع از صبح کیه در می زنه یا خدای ناکرده اتفاق بدی افتاده رفتم در را باز کردم دیدم زهرا دختر بردارم با چشمای پر از اشک و گریه کنان پشت دره سلام عمو، علیک السلام عموجون . چی شده چرا گریه می کنی ؟؟؟

عمو علی، علی....

علی چی عمو جون ؟؟؟

قبر علی کجاست ؟ می خوای چی کار عمو ؟؟؟

می خوام برم معذرت خواهی عمو.

چی شده بیا تو درست حرف بزن ببینم چی شده .

عمو دیشب که خوابیده بودم چندبار از خواب پریدم اما هربار که می خوابیدم همین خواب را میدیم، خواب می دیم توی یه باطلاق خیلی بزرگ افتادم، هرچی فریاد می زنم هیچ کس به کمکم نمی یاد، داد می زد و همسرم را صدا می کردم اما انگار نه انگار که صدای من را می شنید، هر چی دست و پا می زدم بیشتر فرو میرفتم.

 بعد از ناامیدی از کمک دیگران، وقتی تا به گردن توی باطلاق فرو رفته بودم، دیدم که چهارتا استخون و یه پلاک به دادم رسیدن و منا نجات دادن.

بهشون گفتم: شما کی هستین که من را نجات می دید؟؟


Image result for ?استخوان و یک پلاک?‎Image result for ?استخوان و یک پلاک?‎

گفتن : ما همون چهارتا استخون و یک پلاکیم، بعد بهم گفتن؛ اَلدُنْیا دار فانْی ...

بهشون گفتم منظورتون چیه؟ گفتن: به این دنیا دلنبند، که دنیا فانی و از بین رفتنی . بعدش گفتن لذتهای دنیا فقط برای مدت کوتاهیه بعد از دست میره دنبال لذتهای بلند مدت باش .

با این حرف از خواب پریدم و تا الان که بیام خونه شما این حالم بود. عمو شما فکر می کنید علی منا می بخشه ؟؟؟

 در حالیکه اشکهاش را پاک می کردم گفتم: آره دخترم می بخشه، حالا پاشو نمازت را بخون تا شوهرت بیدار نشده با هم بریم خونتون که الانه نگرانت میشه . بعد هر دو با هم به نماز ایستادیم، و صدای الله اکبر زهرا منا یاد صدای علی انداخت، وقتی سلام نماز را گفتم صدای زهرا را شنیدم اَلسَلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُه سالها بود که توی این خونه بجز من و حاج خانم کس دیگه ای اینجا نماز نخونده بود.

 وقتی بلند شدم رفتم کنار طاقچه تا جانمازم را روی طاقچه بذارم این عکس علی بود که بهم لبخند می زد. وقتی برگشتم و صورت زهرا را نگاه کردم خیلی آروم بود و از اون حالت قبل از نماز هیچ خبری نبود.

شهدا در قهقه مستانه عند ربهم یرزقونند...

---------------------

این متن از وبلاگ سلام شهدا پست چهار استخوان و یک پلاک استفاده شده است...

 


[ دوشنبه 95/7/5 ] [ 9:9 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

تا تو نیایی

دلم? 

آسمان جمعه است...

می گیرد و نمی بارد!

وَالشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا

حالا دل ما هیچ!

جواب ِ سرگردانی ِ این همه سالِ آفتابگردان ها را چه می دهی؟


Image result for ?آفتابگردان?‎


[ پنج شنبه 95/6/4 ] [ 12:7 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

??شعری که علیرضا قزوه امروز در همایش بزرگ "نه به انگلیس" خواند  :

??رای می دهم به آدمی که غش نمی کند به سمت انگلیس و امریکا

آدمی که کار را نداده دست کدخدا

??رای می دهم به بچه های زینبیه و حلب

رای می دهم به اشک های نیمه شب

??آدمی که بی خیال نان مردم است

??آدمی که هسته ی نبوغ را

توی چاله خاک می کند

??بعد در خفا و آشکار

حال می کنند

با برادر انگلیس

??سایه های با مدال و بی نشان

افتخارشان نه چون نشان افتخار همت است و باکری

خنده ی ژکوند می زنند با "کری"

??رای من به آدمی که فکر می کند که آخر جهان فرانسه است نیست

قهوه ی فرانسوی

بدتر از هلاهل است و قهوه ی قجر

??قهوه ی فرانسوی

باعث زوال عقل و هوش می شود

??جای هسته ای به نفت و پسته فکر می کنند

عاشقان چای ترکمان و ترکمان قهوه

??آدمان لفت و لیس

در سفارت فخیمه ی برادر انگلیس

??هیچ گاه

رای من جماعت بنفش و زرد نیست

رای من به غیر رنگ درد نیست

رای می دهم به بچه های رنج

بچه های کربلای چار و پنج

??رای می دهم به بچه های دردمند کوچه های زخمی دمشق

رای می دهم به عشق!

??رای می دهم به آدمی که هیچ وقت

تیتر اول رسانه های صهیونیست نیست

??رای من به هست، هست        

رای من به نیست، نیست!

 


[ پنج شنبه 94/12/6 ] [ 9:52 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

به نام آفریدگار مهر


سلام آقای خوبم

آقا اجازه!

 

کلام استادپناهیان درمورد ارتباط با نامحرم در شبکه مجازی:

یکی از آسیب های مهم شبکه های اجتماعی راحت شدن روابط نامحرمان با هم هست.ظاهرا شبکه های اجتماعی صرفا ارتباط نوشتاری هست اما خیلی وقتا این ارتباط ها با رهاشدن هوای نفس میتونه باعث نابودی خانواده ها بشه.

متاسفانه زنان و مخصوصا زنان شوهردار، اولین قربانی این روابط هستن که با توجه به روحیات و عواطف لطیفی که دارن از جهت روحی نابود میشن.


این ارتباط ها در بچه مذهبی ها هم زیاد پیش میاد. که گاهی مثلا در کمک به همدیگه یا مشاوره یا آموزش و...به آرومی اتفاق می افته.

افتادن در مسایل شهوانی باعث میشه اراده ی انسان ضعیف بشه. علت اینکه بعضیا میخوان روابط بین دختر و پسر ها در ایران آزاد بشه همینه.

میخوان جوان های کشور ما سرشون فقط توی همین چیزا باشه و اصلا به مسایل جدی و مهم و سیاسی فکر نکنن! تا بتونن بازم رای بیارن و....

خب سیاسیش نکنیم!


خلاصه این جور مسایل در آینده بنیان خانواده ها رو در کشور نابود خواهد کرد.... راهکار چیه؟!

قرآن کریم اول سوره ی نور راهکار رو فرموده.محکم و خشک برخورد کردن زن و مرد نامحرم با همدیگه.

باید اولا تا جایی که میشه خانم ها وارد گروه های آقایون نشن.

ثانیا در صورت ورود اصلا اعلام نکنن.

ثالثا سعی کنن با اقایون چت نکنن. هرچند که افراد دیگه ندونن که ایشون خانم هست.


چون گفتگوی با نامحرم یه لذت کاذبی داره که "ناخواسته انسان رو وابسته میکنه" که البته این وابستگی مربوط به هوای نفس هست نه عقل انسان.

خانم ها و آقایون در صورتی که دیگه خیلی ضروری بود و توی خصوصی حرف مهمی پیش آمد سعی کنن خیلی خشک و رسمی حرف بزنن. اصلا باهم شوخی نکنن. باعث ایجاد وابستگی و شروع ارتباط و...

 چه خانواده هایی که به خاطر این روابط از هم پاشیدن!


گاهی آخر گفتگو مثلا خانم یه شکلک گل یا قلب یا لبخند به نشانه ی تشکر برای مرد نامحرم میفرسته شاید اون خانم واقعا هم قصدی نداشته اما همین یه شکلک "هوای نفس طرف مقابل رو به شدت تحریک میکنه" و زمینه برای اقدامات بعدی فراهم میشه..


یه نکته مهم دینی:

شوهر هر زن بهترین آدمی بوده که زمینه ی رشد اون خانم رو فراهم میکرده. فکر نکنید اون مردی که توی شبکه های مجازی باهاش ارتباط دارید خیلی خوبه و موجب سعادت شما میشه!اتفاقا اکثر مواقع شما رو به جهنم خواهد فرستاد!

و مرد ها هم باید با همین خانمی که باهاش ازدواج کردن زندگی کنن. این یه خیال خام هست که مردی فکر کنه با ازدواج با یه خانم دیگه که تو شبکه اجتماعی یا هرجای دیگه باهاش آشنا شده میتونه خوشبخت بشه.

اکثر وقتا اینطور نیست. ارضای هوای نفس هست. هرچند یه بهانه شرعی هم بتونن براش درست کنن!اینا همش فریب های هوای نفس هست.راهش اینه که "بشینی خوب فکر کنی" و برای خودت جا بندازی که "ارتباط احساسی با نامحرم برات خط قرمزه". زندگیتو نابود میکنه.

مرحله بعد اینکه باید همیشه مراقب باشی هروقت هوای نفست خواست مجبورت کنه با نامحرم ارتباط داشته باشی، محکم باهاش مخالفت کن!بزن توی گوشش . باهاش بجنگ...و خدا میدونه که عالم با این کارت تغییر میکنه.


از خداوند متعال و اهل بیت هم تو این مسیر حتما کمک بگیر...شبکه های اجتماعی خیلی بی رحم هستن. مواظب باش زندگیتو به دست خودت و با فریب هوای نفست نابود نکنید!!
 ?????????????
?? الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمّدوَعَجِّل فَرَجَهُم??
?????????????


[ سه شنبه 94/6/3 ] [ 9:59 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]
   1   2      >
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

وبلاگی است مهدوی پیرامون امام خوبان...
لینک دوستان
امکانات وب

رفتـــ 25


بازدید امروز: 0
بازدید دیروز: 36
کل بازدیدها: 75176