سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
مسابقه وبلاگ نویسی ابلاغ غدیر

ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده
سلام این وبلاگ کاری ست از بروبچه های واحد فرهنگی مجتمع یاوران حضرت مهدی سلام الله علیه. مجتمع یاوران محل تجمع کسانی ست که دلشان هوای کوی یار می کند...

به نام آفریدگار مهر

آقا اجازه!

دوستان بهتر از آب روان سلام! مجتمع فرهنگی آموزشی یاوران حضرت مهدی «عجل الله تعالی فرجه الشریف» فضایی است جهت استفاده کسانی که می خواهند اردوهای فرهنگی آموزشی در قم برگزار کنند.

فضایی که در و دیوارش مزین شده به کلام نور، به القاب جانشین خداوند متعال

راستی!اگر دلتان هوای کوی یار کرد و خواستید از فضای مجتمع یاوران استفاده کنید می توانید با این شماره تماس بگیرید:02537254945

آدرس: قم، بلوار انتظار، نرسیده به جمکران، مجتمع فرهنگی آموزشی یاوران حضرت مهدی «عجل الله تعالی فرجه الشریف»


[ یادداشت ثابت - دوشنبه 92/9/5 ] [ 10:12 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

به نام آفریدگار مهر


سلام آقای خوبم

آقا اجازه!

 

کلام استادپناهیان درمورد ارتباط با نامحرم در شبکه مجازی:

یکی از آسیب های مهم شبکه های اجتماعی راحت شدن روابط نامحرمان با هم هست.ظاهرا شبکه های اجتماعی صرفا ارتباط نوشتاری هست اما خیلی وقتا این ارتباط ها با رهاشدن هوای نفس میتونه باعث نابودی خانواده ها بشه.

متاسفانه زنان و مخصوصا زنان شوهردار، اولین قربانی این روابط هستن که با توجه به روحیات و عواطف لطیفی که دارن از جهت روحی نابود میشن.


این ارتباط ها در بچه مذهبی ها هم زیاد پیش میاد. که گاهی مثلا در کمک به همدیگه یا مشاوره یا آموزش و...به آرومی اتفاق می افته.

افتادن در مسایل شهوانی باعث میشه اراده ی انسان ضعیف بشه. علت اینکه بعضیا میخوان روابط بین دختر و پسر ها در ایران آزاد بشه همینه.

میخوان جوان های کشور ما سرشون فقط توی همین چیزا باشه و اصلا به مسایل جدی و مهم و سیاسی فکر نکنن! تا بتونن بازم رای بیارن و....

خب سیاسیش نکنیم!


خلاصه این جور مسایل در آینده بنیان خانواده ها رو در کشور نابود خواهد کرد.... راهکار چیه؟!

قرآن کریم اول سوره ی نور راهکار رو فرموده.محکم و خشک برخورد کردن زن و مرد نامحرم با همدیگه.

باید اولا تا جایی که میشه خانم ها وارد گروه های آقایون نشن.

ثانیا در صورت ورود اصلا اعلام نکنن.

ثالثا سعی کنن با اقایون چت نکنن. هرچند که افراد دیگه ندونن که ایشون خانم هست.


چون گفتگوی با نامحرم یه لذت کاذبی داره که "ناخواسته انسان رو وابسته میکنه" که البته این وابستگی مربوط به هوای نفس هست نه عقل انسان.

خانم ها و آقایون در صورتی که دیگه خیلی ضروری بود و توی خصوصی حرف مهمی پیش آمد سعی کنن خیلی خشک و رسمی حرف بزنن. اصلا باهم شوخی نکنن. باعث ایجاد وابستگی و شروع ارتباط و...

 چه خانواده هایی که به خاطر این روابط از هم پاشیدن!


گاهی آخر گفتگو مثلا خانم یه شکلک گل یا قلب یا لبخند به نشانه ی تشکر برای مرد نامحرم میفرسته شاید اون خانم واقعا هم قصدی نداشته اما همین یه شکلک "هوای نفس طرف مقابل رو به شدت تحریک میکنه" و زمینه برای اقدامات بعدی فراهم میشه..


یه نکته مهم دینی:

شوهر هر زن بهترین آدمی بوده که زمینه ی رشد اون خانم رو فراهم میکرده. فکر نکنید اون مردی که توی شبکه های مجازی باهاش ارتباط دارید خیلی خوبه و موجب سعادت شما میشه!اتفاقا اکثر مواقع شما رو به جهنم خواهد فرستاد!

و مرد ها هم باید با همین خانمی که باهاش ازدواج کردن زندگی کنن. این یه خیال خام هست که مردی فکر کنه با ازدواج با یه خانم دیگه که تو شبکه اجتماعی یا هرجای دیگه باهاش آشنا شده میتونه خوشبخت بشه.

اکثر وقتا اینطور نیست. ارضای هوای نفس هست. هرچند یه بهانه شرعی هم بتونن براش درست کنن!اینا همش فریب های هوای نفس هست.راهش اینه که "بشینی خوب فکر کنی" و برای خودت جا بندازی که "ارتباط احساسی با نامحرم برات خط قرمزه". زندگیتو نابود میکنه.

مرحله بعد اینکه باید همیشه مراقب باشی هروقت هوای نفست خواست مجبورت کنه با نامحرم ارتباط داشته باشی، محکم باهاش مخالفت کن!بزن توی گوشش . باهاش بجنگ...و خدا میدونه که عالم با این کارت تغییر میکنه.


از خداوند متعال و اهل بیت هم تو این مسیر حتما کمک بگیر...شبکه های اجتماعی خیلی بی رحم هستن. مواظب باش زندگیتو به دست خودت و با فریب هوای نفست نابود نکنید!!
 ?????????????
?? الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمّدوَعَجِّل فَرَجَهُم??
?????????????


[ سه شنبه 94/6/3 ] [ 9:59 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

به نام آفریدگار مهر

سلام آقای خوبم

آقا اجازه!

 

جوانی زیبا...

من در اوایل جوانی بسیار زیبا بودم و با افراد ناباب رفاقت داشتم.

روزهای جمعه به تفریح و گردش و لهو و لعب می رفتیم.

روزی به تفریح و گردش رفته و سرگرم بودیم. در فکر فرو رفته بودیم که به راستی آیا ما به خاطر همین کارها به دنیا آمده ایم؟

بازی و خوردن و مستی و...

یک مرتبه تکانی خوردم و گفتم ما برای این کارهای حیوانی به دنیا نیامده ایم!

از رفقا فاصله گرفتم و به سمت شهر برگشتم، هر چه رفقا صدایم کردند توجهی نکردم...

و به سمت مسجدی که در آن نماز جماعت خوانده می شد رفتم؛

خطیب در سخنرانی اش از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و اوصافش سخن می گفت.

محبت عجیبی در دلم پیدا شد.

با خودم گفتم ای کاش حضرت را می دیدم کم کم از محبت به عشق رسیدم و در خواب و بیداری به یاد او بودم.

یک سال گذشت و من حال شگفتی را حفظ کردم. شبی در مسجد نشسته بودم، از پشت دستی به شانه ام خورد و فرمود حسن!

گفتم: بله.

فرمود: چه کسی را می طلبی؟ گفتم: مهدی را.

فرمود: منم مهدی! برخیز.

بلند شدم و دست مبارکش را بوسیدم...

به منزل رفتیم. شروع کرد با من به سخن گفتن.

آتش دلم را خاموش کرد و سوز فراقش را به وصالش التیام داد. هفت شب در خانه من بود.

چیزهای زیادی به من تعلیم فرمود...

روز هفتم قصد رفتن کرد و فرمود این برنامه ای که با تو داشتم با احدی نداشتم..

به همین دستورها وذکر و دعا مشغول باش و خداحافظی نمود.

منبع: کتاب تمنای وصال 

 

 


[ سه شنبه 94/5/27 ] [ 12:35 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

به نام آفریدگار مهر

سلام آقای خوبم!

عیدتون مبارک...

آقا اجازه!

 

عید بود. صبح یادش افتاد که امروز عید است و روز دختر!

رفقایش را دید که بهم روزشان را تبریک می گفتند! به فکر فرو رفت...

با خودش تکرار کرد: دختر... دختر... دختر...

آن وقت از خودش سوال کرد راستی! دختر یعنی چه؟!

و باز سوال کرد که نگاه ما به انسانی از جنس دختر چیست؟ این واژه مقدس را چگونه معنا میکنیم و چه وظایفی را برایش تعریف میکنیم؟

یاد سفر چند روز پیشش افتاد و چهره هایی که در آنجا دیده بود. یاد دخترهایی که با لباس و تیپ های مختلف دیده بود...!

شنیده بود و شاید هم دیده بود! ولی آنقدر دیدن این صحنه ها برایش تلخ بود که دلش میخواست دیگر نبیند و دلش میخواست فکر کند که چیزهایی که می شنود خواب باشد اما...

اما متاسفانه خواب نبود! گرچه آدمهایی که دیده بود به یک نوعی خواب بودند!(1)

باز واژه دختر را به یاد آورد. دختر با همه تعاریف و همه تکالیفی که به دنبال تعاریفی که ازش میشد سرازیر می شدند.

دختر مشهور است به مهربانی، به مظهر عاطفه. اما چهره هایی که دیده بود خیلی یادآور مهربانی و عاطفه نبودند.

چهره های بزک کرده با لباس هایی که شرم می کرد وصفشان را به زبان بیاورد کجایشان مهربانی را به تصویر کشیده بودند!

از خود سوال کرد یعنی اینها نمی دانند با این نوع پوشش و آرایش چه بر سر دل جوانان مردم می آورند!

از خود سوال نمی کنند این کسی که دلش را می لرزانیم شاید یک همسر باشد یا یک پدر؟!

یا شاید یک دانشجو که برای آینده اش، برای رشد علمی اش، برای سرفرازی مملکتش برنامه ها ریخته و با لرزاندن دلش، همه این اهداف شاید بر باد رود!!!

و کلی از این سوالات که در کنار واژه های دختر و مهربانی در ذهنش تداعی می شد.

دوست داشت یکی از همین چهره های این سوالات را برایش پاسخ دهد...

 و اما بعد...

دختران مهربان سرزمین من...

عیدتون و روزتون مبارک!

 

(1) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: مردم خوابند، وقتی می میرند بیدار می شوند!

امیرالمومنین سلام الله علیه: دنیا خوابی است که اگر آن را باور کنی، پشیمان می شوی...

 


[ یکشنبه 94/5/25 ] [ 5:17 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

به نام آفریدگار مهر

سلام آقای خوبم، عیدتون مبارک!

آقا اجازه!

من العبد المذنب إلی المولاه الکریم
من الأمَة العاصیة إلی الصاحبها الرحیم

....ثانیه شماری های ابلیس برای آزادی اش از غل و زنجیر ، مرا مضطرب تر از همیشه کرده!
ولی چه سود؟؟؟..؟
اضطرابی که مرا به سوی کنترل نفس نمی برد و هنوز تمام لحظاتم لبریز از دل شکنی های ولی نعمتم و امام مهربانم است و من مشغول روزمرّه گی های تهی از حضور و حسّ حضرت صاحبم!

مولای عزیزم
ای بهتر از پدر و مادرم!!
خدا را شکر خیلی که هیچ اصلا از سیاست سر در نمی آورم ... اما این روزها گوشم پر از شنیدن اصطلاحاتی ست که ظاهر خیر به خود گرفته اند و در آن اثری از نام مبارک و نشانی از یاد شما دیده نمی شود!! خیر برای ما "شما" معنا می شود! و هر چه با شما نباشد برای ما آتش است و سرعت رکود و نخوت ما را بالا می برد!
نمی دانم همه ی مردم ، " توافق " را چه معنا می کنند اما
برای من توافق یعنی احساس گرمی شعله ی محبت شما در قلبم
برای من توافق یعنی لمس دست مهربان و پدرانه ی شما بر سرم
برای من توافق یعنی تلاقی غبار کف نعلین شما با چشمانم
......
برای من توافق ، آن جا محقق می شود که با فداشدن تمام وجودم برای نفس نازنین و سرْسلامتی شما خدا "موافقت" کند!!
همین و تمام!

صاحب الزمان
امام حیّ من
باعث دفع بلا از من
تو را با چه زبانی بستایم؟؟
نه عملی دارم که خوشایندتان باشد و نه منِشی که به عنوان منتظر ، مایه ی آبروی تان باشد... دارایی من همین اظهار عجزم نسبت به رفعت جایگاه شماست و دیگر دارایی ام که تمام آبروی من است نفرتم از رجّاله هایی ست که حبیبه ی خدا را تنها یافتند و دست امیرعوالم را بسته ی عبودیت خدایش!!!

آقای عالم
ای امام غریب
دل دَوانی های هر کس این روزها به تبع امیالش است
اما این یتیم از راه مانده ات سراسر زندگی بی ثمرش پرشده از احساس نیاز به ظهور شما!!
به خدا قسم از دنیای بدون شما واهمه دارد
ماه مبارک هم که رو سوی وداع دارد
سرِ آمدن نداری ای مهربانْ امام من؟؟؟؟؟؟!!!!

زینت شما نبودم ولی دوست دارم باشم ونوکری شما راکنم
اما به جان عزیزانم دوستتان دارم و به عنایت شما منتظرتان می مانم
دعای مان کنید که محتاج تر از همیشه ییم!!

ای جانم بفدایت یا صاحب الزمان،ای بهار انسانها جان که ناقابل است هربی سرو پایی دارد......همه داراییم بفدای شما زن فرزندم که عزیز ترازجانم هستند فدای شما....ای مهربان امام خوبیها.....

??گویندضریح چشم تومعجزه دارد/ای کاش که من زائر چشمان توبودم

اللهم عجل لمولاناالغریب الفرج. بحق سیدة زینب سلام الله علیها


[ شنبه 94/4/27 ] [ 12:16 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

به نام آفریدگار مهر

سلام آقای خوبم

آقااجازه!

چندگاهیست وقتی میگویم :
 «و فی کل الساعة»
دلم می سوزد که همه ساعاتم ازآن تو نیست

 * وقتی می گویم:
 «ولیا و حافظا»
احساس می کنم که سرپرستم، امامم کنار من ایستاده و قطره های اشکم را به نظاره نشسته است.

 * وقتی می گویم:
 «و قائدا وناصرا»
به یاد پیروزی لشکرت، در میان گریه لبخند بر لبم نقش می بندد.

 * وقتی می گویم:
 «و دلیلا و عینا»
یقین دارم که تو راهنما و ناظر اعمال منی.

 * وقتی می گویم:
 «حتی تسکنه أرضک طوعا»
یقین دارم که روزی حکومت تو بر زمین گسترده می شود و همگی شاهد مدینه فاضله ات خواهیم بود.
 
 * وقتی می گویم:
 «و تمتعه فیها طویلا»
به حال آنانی که در زمان طولانی حکومت شیرین تو طعم عدالت را می چشند غبطه می خورم و

* چندگاهیست دعای فرج را چندبار می خوانم !!!!

تا هم با آمدن نامت دلم بلرزد،!!
 هم اشکم بریزد،!!
هم در جست و جویت باشم،!!
 هم سرپرستم باشی،!!

هم به حال مردمان عصر ظهور غبطه بخورم و هم احساس کنم خدا در
نزدیکی من است.....!!!!!

و باز هم از ته دل مخلصانه
 * می گویم :

 "" اللهم عجل لولیک الفرج ""


[ پنج شنبه 94/4/18 ] [ 4:31 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

به نام آفریدگار مهر

سلام آقای خوبم

آقا اجازه!

شعر مهدی سیار در استقبال از تشییع شهدای غواص

 

مقدّر است که در این جهاد پیروزیم

قسم به خون رضایی نژاد پیروزیم

 

قسم به تک تک آلاله های این گلشن

علی محمدی و شهریاری و روشن

 

به تشنه کامی عباس هایمان سوگند

به دست بسته ی غواص هایمان سوگند

 

در این مجاهده کوتاه آمدن هرگز

و با یزید زمان راه آمدن هرگز

 

بگو به هرکه در این معرکه کم آورده است

بگو که بیرق خود را نمی نهیم از دست

 

اگر خدای نکرده هوای آن دارید

که باز بهر ولی جام زهر پیش آرید

 

فقط نه جام شما را به قهر می شکنیم

که دست ساقی هر جام زهر می شکنیم

 

شکوه عزت این خاک تا به افلاک است

حریم آیه نفی سبیل این خاک است


[ سه شنبه 94/3/26 ] [ 12:47 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

به نام آفریدگار مهر

السلام علیک یا صاحب الزمان و رحمه الله و برکاته

آقا اجازه!

باز جمعه ای دیگر آمد و دلم بهانه نوشتن کرد.نه اینکه روزهای دیگر به یادتان نباشد نه! تا ظهورتان محقق نشود تمام روزها برای ما جمعه است...

اما این بار دیگر نمیخوام بگویم بیا! نمیخوام ندای یاصاحب الزمان بیا سر دهم!

آخر دیگر خجالت می کشم.

تا چندی پیش یاد گرفته بودم هنگام مناجات با شما عرضه بدارم آقا بیا! تا اینکه کلام بزرگواری را شنیدم که فرمودند بی ادبی ما از همان جایی شروع شد که گفتیم بیا! آدم وقتی دنبال آدم بزرگی می گردد یکجا نمی نشیند و نمیگوید بیا! خودش میرود دنبالش...

و اما بعد...!

راستی رفیق! چقدر دنبال آقا گشتیم؟

ساعت های گشتن به دنبال انجام امورات مان، گشتن در اینترنت، گشتن توی بازارها و... در مقابل ساعت های گشتن به دنبال آقا چقدر هست؟


[ جمعه 94/3/22 ] [ 1:2 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

به نام آفریدگار مهر

سلام! خیلی وقت ها دلمان هوایی می شود و می گفتیم کاش ما هم در جبهه های دفاع مقدس بودیم.

کاش ما هم شهید می شدیم و کلی کاش های دیگر!

انگار الان جنگ تمام شده! انگار دیگر عرصه تلاش نیست! و یا شاید هوس کرده ایم از این دنیا دست بکشیم که می گوییم کاش شهید می شدیم!

و گرنه الان عرصه مبارزه خیلی پررنگ است. خیلی خیلی زیاد...

الان خیلی بیشتر و بهتر باید فکر کنیم و البته تلاش!!!

یک سرباز وظیفه شناس هیچ وقت بیکار نمی نشیند! 

تاحالا از خودمان پرسیده ایم لحظاتی که برای حضرت کار کرده ایم و چقدر بوده و لحظاتی که کار نکرده ایم چندین ساعت و روز و سال؟

تا حالا نسبت بسته ایم بین این دو؟

تا حالا از خودمان پرسیده ایم چقدر از توانایی روحی و جسمی مان مایه گذاشته ایم؟!

آیا به اندازه رزمنده ها بوده؟!

و اما بعد...

یه دستش قطع شده بود اما دست بردار جبهه نبود. بهش گفتند:«با یک دست که نمی تونی بجنگی برو عقب.» می گفت: «مگه حضرت ابوالفضل با یک دست نجنگید؟

 مگه نفرمود: «والله ان قطعتمو یمینی، انی احامی ابدا عن دینی».

عملیات والفجر 4 مسؤول محور بود. حمید باکری بهش مأموریت داده بود گردان حضرت ابوالفضل رو از محاصره دشمن نجات بده با عده ای از نیروهاش رفت به سمت منطقه مأموریت.

... لحظه های آخر که قمقمه را آوردن نزدیک لبای خشکش گفته بود:« مگه مولایم امام حسین علیه السلام در لحظه شهادت آب آشامید که من بیاشامم.»

شهید که شد هم تشنه لب بود هم بی دست.......

هدیه به روح شهید شاپور برزگر گلمغانی


[ یکشنبه 94/3/3 ] [ 12:44 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

به نام آفریدگار مهر

نامه شهدای آینده!

مدتی ست محاصره شده ایم . چند روزی ست که « آب حیاتمان » تمام شده . تقوا را جیره بندی کرده اند . تک تیراندازان دشمن منتظرند تا ما به خاکریز گناهشان نگاهی بیاندازیم و آنوقت پیشانی اخلاصمان را نشانه بروند . بچه ها دیگر خسته شده اند ؛ آخر هر طرف که سر می چرخانی دشمن کمین کرده ! احتمالاً در داخل خودی ها هم ستون پنجم داشته باشد.

 

هر کس گوشه ای کز کرده و به راز و نیاز مشغول است . بعضی ها نامه ای به خدا را در جیب چپشان گذاشته اند و هر از چند گاهی در می آورند و خوب نگاه می کنند . نامه او را با صدای بلند می خوانند ، می بوسند و به چشمانشان می مالند تا سوی چشمشان بیشتر شود و بهتر دشمن را ببینند.

 

هوای تنفس هم بسیار مسموم است . شیمیایی زده اند و نفس اماره راه نفسمان را بسته . خوشا به حال آنانی که قبل از حرکت ماسک «دعا» را با خود آورده اند .

 

بعضی ها فقط دست به آسمان برده اند و آرزوی شهادت می کنند ! انگار کم آورده اند !

 

از قرارگاه بیسم زدند و دستور داده اند که مقاومت کنیم تا نیروی « سپاه حضرت مهدی علیه السلام » برسد . اما بچه ها دارند یک یک جلوی چشمانمان پرپر می شوند و از دست ما کاری بر نمی آید .هنوز منتظریم ...

 

تانکهای مهاجم خاکریزهای معرفت را هدف گرفته اند و مدام با خمپاره های 666 ما را می زنند . باز جای شکرش باقی ست که این خاکریز را داریم 

 

فرمانده مان که قبلاً یک دستش را از دست داده و اسمش در لیست سیاه دشمن است ، مدام به ما قوت قلب می دهد . او که خود کوله باری از تجربه را بر دوش دارد و در همه عملیات ها بوده زود تر از همه صدای صوت خمپاره های دشمن را می شنود و ما را با خبر می کند.

 

بعضی ها که سلاح دعا همراه دارند هر شب دشمن را غافلگیر می کنند . دشمن از وجود این اسلحه در میان ما بی خبر است .

 

قرار است به زودی عملیاتی را با رمز « لبیک یا مهدی » آغاز کنیم ؛ منتها به دلایل امنیتی از تاریخ آن بی اطلاعیم . ولی هرچه باشد بچه ها چشم انتظارند و در گردان استشهادیون اسم نوشته اند .

 


[ پنج شنبه 94/2/17 ] [ 9:30 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]
   1   2      >
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

وبلاگی است مهدوی پیرامون امام خوبان...
لینک دوستان
امکانات وب

رفتـــ 25


بازدید امروز: 49
بازدید دیروز: 56
کل بازدیدها: 56603