سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
حذف تبلیغات طمع‌زا از رسانه ملّی
منو وبلاگ
دوستان من

به نام آفریدگار مهر

آقا اجازه!

دوستان بهتر از آب روان سلام! مجتمع فرهنگی آموزشی یاوران حضرت مهدی «عجل الله تعالی فرجه الشریف» فضایی است جهت استفاده کسانی که می خواهند اردوهای فرهنگی آموزشی در قم برگزار کنند.

فضایی که در و دیوارش مزین شده به کلام نور، به القاب جانشین خداوند متعال

راستی!اگر دلتان هوای کوی یار کرد و خواستید از فضای مجتمع یاوران استفاده کنید می توانید با این شماره تماس بگیرید:02537254945

آدرس: قم، بلوار انتظار، نرسیده به جمکران، مجتمع فرهنگی آموزشی یاوران حضرت مهدی «عجل الله تعالی فرجه الشریف»



| یادداشت ثابت - دوشنبه 92/9/5 | | 10:12 صبح | | مهدی یاوران |

به نام آفریدگار مهر

یا بقیه الله

آجرک الله...

 

مادرم سلطان عفت بود.

مادر من بود که به عفت جان داد

 و در آخرین روزهایی که دنیا طعم نفس های او را می چشید

به من آموخت مرگ، انتهای خط عفت نیست.

عفت امتداد دارد تا آن سوی مرز دنیا.

تابوت مادرم را بر دوش می برند.

من نباید به دنبال تابوت بروم.

تابوت، مرا تنها رها کرد و رفت.

تابوت مادرم را شبانه می برند.

او خودش وصیت کرده تا شبانه دفن شود.

راستی مادر!

چقدر عفیفی که حتی به پرده سیاه شب هم اعتماد نکردی

و پرده ای را که روی شاخه های نخل تابوتت کشیده شد

به یاری گرفتی تا عفت تو ذره ای احساس نقصان نکند.

منبع: واژه های خیس؛ محسن عباسی والدی

 

و اما بعد: حجاب همان چادری بود که پشت در خانه سوخت، اما از سر مادر مهربانی ها نیفتاد...



| یکشنبه 92/12/25 | | 10:58 صبح | | مهدی یاوران |

به نام آفریدگار مهر

یا بقیه الله

آجرک الله...


 

مادرم از دنیا رفت.

پدرم در دنیا ماند.

مادرم وصیت کرد شبانه دفنش کنند.

پدرم او را غسل داد و کفن کرد.

وقت نماز خواندن بر پیکر مادر رسید.

پدر جلو ایستاد.

یتیمان مادر پشت سر پدر به نماز ایستادند.

گمانم این است که از ابتدای خلقت تا آن روز

هیچ تصویری، آسمان و زمین را بیش از این تصویر به آتش نکشید.

مادر در لباس سفید آخرت پیچیده و روی زمین خوابیده.

پدر، مادر را در مقابل خود گذاشته و ایستاده.

با چه توانی؟ نمی دانم.

بچه های کوچک مادر پشت پدر ایستاده اند.

بزرگشان هفت سال دارد.

دوست دارند فریاد بزنند

اما آرام آرام گریه می کنند و بر پیکر مادر نماز می خوانند.

من باورم آن است که آن شب

بر زنده ترین موجود، نماز میت خوانده شد.

جمله ای از نماز میت؛ اما آتشم می زند که نمی دانم

با چه دلی پدر این جمله را بر زبان راند.

«اللهم لا نعلم منها إلا خیرا». خدایا ما جز نیکی از این بنده تو ندیدیم.

و من مانده ام و باز هم یک سوال بی پاسخ:

«چرا مردم با مادری که جز خیر از او ندیدند،...»

این هم بماند.

این جمله دنیایی از خاطره را در ذهن پدر به تصویر کشید.

نماز تمام شد.

 من حال آسمان را می فهمیدم.

اگر مادرم وصیت نکرده بود که مخفیانه دفن شود

من می دانم که صدای انفجار بغض آسمان

عالم را زیر و رو می کرد....

منبع: واژه های خیس؛ محسن عباسی والدی



| یکشنبه 92/12/25 | | 8:33 صبح | | مهدی یاوران |

به نام آفریدگار مهر

آقای خوبم، ا جازه!

 

 

تلخ و شیرین در ترک گناه 

نگاه تیری زهرآلود از تیرهای شیطان است.

چشم ورودی روح است، اگر سالن ورودی خانه تان کثیف باشد، آلودگی آن به پذیرائی و باقی اتاق ها هم سرایت پیدا می کند و کثیف می شود!

75% یادگیری از طریق نگاه رخ می دهد. یعنی همین که نگاه می کنی ثبت می شود! حک می شود در روحت، حالا بیا و با هزار بدبختی پاکش کن. مگر به این راحتی از ذهن بیرون می رود!

حالا فهمیدی چرا نگاه را به تیر زهرآلود تشبیه کرده اند. فرق این تیر با تیر عادی این است که زهر را داخل خون آدم می کند و خلاص!



| یکشنبه 92/12/11 | | 4:19 عصر | | مهدی یاوران |

به نام آفریدگار مهر

آقا اجازه!

 

سلام رفیق جوان!

آدم گاهی اوقات بعضی جوان ها را می بیند که دم از افسردگی می زنند، دلش می سوزد!

شاید هم از سر دلسوزی هوس می کنیم نصیحت شان کنیم، اما چه می گوییم و چقدر مفید صحبت می کنیم خدا می داند!!!

غافل از اینکه باباجان! این همه انرژی باید یک جایی آن هم به نحو صحیحش مصرف شود دیگر!

وگرنه می ماند و احتمالا می ترشد!

آدم پرانرژی اگر از نیرویش استفاده نکند درست به عکسش می رسد یعنی افسرده می شود، پس رفقا بیایید هوای این نیروی عظیمی که در درون مان هست را بدانیم!

اما قبلش باید افق دیدمان را مشخص کنیم، به کجا چنین شتابان...؟!

حواست هست که حواس همگان دارد می رود سمت ظهور منجی! یهودی... مسیحی... بودایی...

پس مبادا من و تو غافل شویم!

و مبادا غافل تر شویم که ما از تبار دین و آیین این منجی نازنین عالم بشریت هستیم!

من و تو یک قدم که چه عرض کنم! خیلی نزدیک تریم به منجی و ظهورش، از این دیگرانی که منتظرند...

مبادا آنها منتظرتر از من و تو باشند...

 

مقام معظم رهبری:

جوانان عزیز! آینده کشور روشن است، افق بسیار تابان است؛ اما به اراده شما بستگی دارد، به فعالیت شما، به کار شما، به پرداختن شما به خودسازی؛

خودسازی علمی، خودسازی دینی، پاک نگه داشتن دامان روح و دل نورانی در همه ی میدان ها؛

فعالیت، تلاش، سرزندگی؛

این عاملی است که کشور شما را به اوج قدرت و عزت ان شاءالله خواهد رساند.



| چهارشنبه 92/11/30 | | 10:57 صبح | | مهدی یاوران |

به نام آفریدگار مهر

آقا اجازه!

السلام علیک یا سیدی یا صاحب الزمان و رحمه الله و برکاته

 

به یاری خدای مهربون، روانه محل کارم شده بودم: "مجتمع یاوران حضرت مهدی سلام الله علیه"

یکی از رفقا گفت نگاهت که به گنبد فیروزه ای افتاد یاد من هم باش!

.

.

.

از ماشین پیاده شدم. یاد حرفش افتادم. به گنبد فیروزه ای مسجد مقدس جمکران نگاه کردم...

راستش را بخواهید خجالت کشیدم!

به اخلاصش غبطه خوردم...

چرا که او تمام و کمال منتسب به اربابش بود، یعنی تا نگاهش کردم یاد مولا افتادم نه هیچ چیز و کس دیگر.

اما آیا وقتی اطرافیان به ما نگاه می کنند یا با ما صحبت می کنند یاد ارباب می افتند؟ آیا رنگ و بوی ارباب می دهیم؟!

یا خدای نکرده مخاطب مان یاد هرکسی می افتد غیر از محبوب عالم!

ادعای اشرف مخلوقات بودن داریم اما یک گنبد فیروزه ای روسفید تر از ماست! خیلی روسفیدتر از ما...

و اما بعد...

رفیق! حواست هست به کجا چنین شتابان؟

فأین تذهبون...

یادت باشد... رنگ و بوی هرکس را بدهی ارزشت به همان میزان هست...

 

 



| چهارشنبه 92/11/23 | | 11:2 صبح | | مهدی یاوران |

به نام آفریدگار مهر

آقا اجازه!

عیدمبارک!!!

ده هزار درهم از پسرعمویم طلب کار بودم. هرچه می رفتم و می آمدم، پولم را نمی داد.

نامه ای نوشتم برای امام که دعا کند پسرعمویم نرم شود و پول را بدهد.

جواب نامه آمد:«ناراحت نباش.»

پسر عمو که آمد طلبم را بدهد، پرسیدم:«چه طور آن همه اصرار می کردم خبری از پول نبود، حالا با پای خودت آمدی؟»

امام حسن عسکری را دیدم در خواب، گفت:« طلب پسرعمویت را بده که مرگت نزدیک است!»

جمعه ی همان هفته بود که از دنیا رفت.

 

و اما بعد...

یادمان باشد حتی نمک زندگی مان را هم از خدا و اولیائش بخواهیم نه از غیر!

و اما بعدتر...

امام حسن عسگری سلام الله علیه: زندگی فقیرانه همراه با محبت ما بهتر از رفاه در کنار دشمنان ماست.



| شنبه 92/11/19 | | 3:16 عصر | | مهدی یاوران |

یه نام آفریدگار مهر

آقا اجازه!

آقای مهربانی ها! السلام علیک...

عیدتان مبارک.

 

پسر ایستاده بود کنار کوچه و گریه می کرد. مردی از بزرگان سامراء او را دید، آمد جلو.

گفت:«پسرجان! چرا گریه می کنی؟  نکند اسباب بازی می خواهی.

گریه ندارد خودم برایت می خرم.»

پسربچه نگاهش کرد، گفت:« خدا ما را آفریده که بازی کنیم؟!»

مرد هاج و واج نگاه می کرد.گفت:«پس چرا گریه می کنی؟»

گفت: «مادرم داشت نان می پخت. دیدم هرکار می کند چوب های بزرگ آتش نمی گیرد.

چند تکه هیزم کوچک برداشت.

آتش شان زد.

گذاشت کنار چوب های بزرگ، آن ها هم شروع کردند به سوختن.

با خودم فکرکردم نکند ما از هیزم های ریز جهنم باشیم!»

 

منبع: آفتاب نیمه شب، روایت داستانی زندگی امام حسن عسگری سلام الله علیه



| شنبه 92/11/19 | | 10:18 صبح | | مهدی یاوران |

 

به نام آفریدگار مهر

آقا اجازه!


مهمان داریم!

آقاجانم این روزها حرف از مهمان و مهمانی هست.

آدم عاقل با هر کسی معاشرت نمی کند، قبل از مهمانی رفتن دقت می کند طرف مقابلش کیست؟

چه کاره است؟ با هر کسی معامله نمی کند!

8 سالی بود پای شان بریده شده بود..... پای زورگویی هایشان...

8 سالی بود که حرف های بی منطق شان خریدار نداشت!

چقدر رشد کردیم، ثابت کردیم برای رشد نیاز به آن ها نداریم.

ثابت کردیم إن تنصر الله، ینصرکم...

خدایا...

هر جا که از تو بُریدیم، بُریدیم...!

ما مرده آب و نان نبودیم!

که اگر هم بودیم.... من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب...

قرارمان این نبود عزت مان را بدهیم نان بگیریم!

کجا رفت 8 سال جوان دادن هایمان...؟

شهید احمدی روشن ها کجا رفتید...؟

خوش به حالتان نیستید ببینید چه ها می شود...

نیستید ببینید تاریخ باز تکرار شد!

تکرار که چه عرض کنم کپی شد!

سال 1383: جمهوری اسلامی ایران یک طرف... غرب بالاخص امریکا یک طرف... گروه مذاکره کننده از سمت ایران...

سال 1392: جمهوری اسلامی ایران یک طرف... غرب بالاخص امریکا یک طرف... گروه مذاکره از سمت ایران...

آدم یاد مهجوریت قرآن می افتد. مگر مهجوریت یعنی چه؟ برخی نمی خوانندش... برخی تدبر نمی کنند.... برخی عمل نمی کنند...

1400 سال پیش مثل آئینه ای بود که الان را نشان می داد:

و لن ترضی عنک الیهود و لاالنصاری حتی تتبع ملتهم...(سوره مبارکه بقره/120)

و لتجدن أشد الناس عداوه للذین آمنوا الیهود... (سوره مبارکه مائده/ 82)

و اما بعد...

خبرهای دیگری نیز در راه است!

ألا و لا یحمل هذا العلم إلا أهل البصر و صبر

و اما بعدتر:

آقا جانم

این مملکت، مملکت شماست و به یاری خداوند دیر یا زود به سرمنزل مقصود خواهد رسید.

این وعده تخلف ناپذیر خداوند است که جهان را صالحان به ارث خواهند برد. (ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر، إن الارض یرثها عبادی الصالحون(سوره مبارکه انبیاء/105)

اما نکته اصلی اینجاست که ما کجای این قصه هستیم؟؟؟!!! تعجیل، یا زبانم لال تأخیر؟

«مــا» یعنی «مـــن»؛ یعنی کونوا دعاه الناس بغیر ألسنتکم...(حضرت زهرا سلام الله علیها)

«مــا» یعنی تک تک افراد جامعه؛ یعنی: من أحیاها فکأنما أحیا الناس جمیعا (مائده/32)

«مــا» یعنی من و تو بخواهیم چرا که: لا یغیروا ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم... (سوره مبارکه رعد/11)

و ...

 

 

 

 



| سه شنبه 92/11/1 | | 2:33 عصر | | مهدی یاوران |

 

به نام آفریدگار مهر 

آقا اجازه!



از این معطلی ها خسته شده بود. از چه کنم ها...!

هوس سفر کرد. اما دلش می خواست مقصدش خوش بختی باشد، آرامش باشد...

اما کدام مسیر؟ از کسی باید می پرسید! اما از که؟!

تنها یک نفر را می شناخت و به او اعتماد داشت و می دانست بیشتر از همه می داند و بیشتر از همه دوستش دارد.

سراغ کلام زیبا و پرنورش رفت. قرآن را باز کرد:

... و لکم فی رسول الله أسوه حسنه...

آقا تو میر عشقی عاشقان بسیار داری        پیغمبری با جان عاشق کار داری

حالا راهنما برایش مشخص شده بود. نیاز به سیره اش داشت؛ به شیوه زندگی اش.

شروع به مطالعه کتاب کرد. چقدر شیرین بیان کرده بود کتاب سنن النبی:

هرچه بیشتر می خواند بیشتر از اوصاف پیامبر رحمت عشق می کرد.

حیفش آمد برای شما نگذاردشان و تک خوری کند!

گوارای وجودتان:

هم به توانگران و هم به فقرا دست مى‏داد و دست خود را نمى‏کشید تا طرف، دست خود را بکشد.

به هرکس مى‏رسید ـ چه بزرگ و چه کوچک ـ سلام مى‏کرد.

کم‌خرج، کریم‌الطبع و خوش‌معاشرت بود.

همواره متواضع بود، بدون اینکه از خود ذلّتى نشان دهد.

     هرگز دستِ طمع به سوى چیزى دراز نکرد.

     سخاوتمند بود، بدون اینکه اسراف ورزد.

     بسیار مهربان بود.

    هنگام بیرون رفتن از خانه، خود را در آینه مى‏دید، موى خود را شانه مى‏زد و چه بسا این کار را در برابر آب انجام مى‏داد.

     هیچ‌گاه در مقابل دیگران پاى خود را دراز نمى‏کرد.

     همواره بین دو کار، آن را که دشوارتر بود انتخاب مى‏کرد.

     هیچ وقت به خاطر ظلمى که به او مى‏شد در صدد انتقام بر نمى‏ آمد، مگر آنکه محارم خدا هتک شود که به خاطر هتک حرمت، خشمگین می‌شد.

     هیچ وقت در حال تکیه کردن غذا میل نکرد.

     هیچ وقت شخصى از او چیزى درخواست نکرد که جواب «نه» بشنود و حاجت حاجت مندان را رد نکرد.

     مردم، آن حضرت را به بوى خوشى که از او به مشام مى ‏رسید، مى‏ شناختند.

     آب را با سه نفس مى‏ آشامید.

     وقتى دعا مى‏کرد، سه بار دعا مى‏فرمود و هنگامی که سخن مى‏گفت در کلام خود تکرار نداشت.

     نگاه خود را بین افرادى که در محضرش بودند تقسیم مى‏ کرد [به یک نفر خیره نمی­شد].

     هرگاه با مردم سخن مى‏ گفت، در حرف زدن تبسم مى‏ فرمود.

 



| شنبه 92/10/28 | | 12:28 عصر | | مهدی یاوران |
   1   2      >
درباره وب


وبلاگی است مهدوی پیرامون امام خوبان...
سایر امکانات

ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده
دریافت کد خوش آمدگویی